‫ آهسته آهسته احمدزاده گلشنا – گلشنا – اشعار و دست نوشته های مهدی قلی احمدزاده‬

آهسته آهسته احمدزاده گلشنا

 

 آهسته آهسته

فلک گفتی که هشیارم
ولی آهسته آهسته
کنون دل داده دلدارم
ولی آهسته آهسته

خیالت  می رود یادم
تو گفتی دل بده دادم
سرا پا شورو فریادم
رهایم کرده بیمارم
ولی آهسته آهسته

مگر عشق و جدایی هست؟
مگر از آن رهایی هست؟
اگر بالا خدایی هست
 مرا یاری کند یارم
ولی آهسته آهسته

 غریبم بی تو تنهایم
زعشقت مست شیدایم
مرا گویند رسوایم
 بگیسویت بزن دارم
ولی آهسته آهسته

 سحرگاهان  ثنا گویم
به رویایم تو را  جویم
تو من هستی نه من اویم
مرا داری تورا دارم
ولی آهسته آهسته

 خزانم را بهاری تو
 زعمرم یادگاری تو
نوشتم را سواری تو
پری هستی تو پرگارم
ولی آهسته اهسته

 غمم از سر به بالا زد
به کوه و دشت و دریا زد
الف قد منو تا زد
تو گفتی من گنه کارم
ولی آهسته آهسته

 همه از عشق رنجیدند
  جفای عشق را دیدند
ولیک آنرا پرستیدند
تو را هم من پرستارم
ولی آهسته آهسته

 تو شاهی من پر کاهم
گذاراندم سر راهم
نمی ترسند از آهم
تو روشن کن شب تارم
ولی آهسته آهسته

 تو هم روزی چو من گردی
چرا با من چنین کردی
بخوان راز دلم مردی
دم از تو دل نبردارم
ولی آهسته آهسته

                      گلشنا

3 نظر برای آهسته آهسته احمدزاده گلشنا

  1. نام می‌گه:

    ممنونم از نظرات شما

  2. سعید صادقی می‌گه:

    یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست

    عشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست

    نکته‌ای هست در این پرده که عاشق داند

    ور نه چشم و لب و رخسار و دهان این همه نیست

    مگر از کوچهٔ انصاف درآید یوسف

    ور نه سرمایهٔ سودا زدگان این همه نیست

    تقدیم شما ❤️

نظر دهید

*