دلداده (گلشنا) احمدزاده بندرشرفخانه

 

شبی  پیمانه ای می نوش کردم

دل و  دلداه  را  آغوش  کردم

شبی پیمانه ای می دست من بود

نمی دانم کجا  کی دست من بود

شبی پیمانه ای می خنده می کرد

به کنج خانه ای می خنده میکرد

شبی پیمانه و می  ناگران  بود

دل و میخانه و نی ناگران  بود

شبی پیمانه و می را سخن بود

سخن ازساقی شیرین سخن یود

شبی پیمانه ای می  سر کشیدم

 ندیده  عشق  ساقی  پر کشیدم

                        (گلشنا)

34 نظر برای دلداده (گلشنا) احمدزاده بندرشرفخانه

  1. گلشنا می‌گه:

    ممنونم از نظرات شما

  2. ترمه می‌گه:

    باز هم صبح شد ، پروردگارا :
    از اینکه یکبار دیگر مرا لایق حیات دانستی سپاسگزارم
    از اینکه فرصت یک شروع مجدد را به من عطا کردی متشکرم
    از تو میخواهم به من درک و درایتی بیش از پیش ببخشی تا امروز اشتباهات دیروز را تکرار نکنم
    فرصتهایی که در اختیارم قرار میدهی از دست ندهم و از یاد نبرم که شاید فقط برای امروز بتوانم دوستانم و یارانم را دوست بدارم !

  3. لیلا می‌گه:

    سلام.
    گلم.
    یه سوال

    ؟

    این پستتو خودت نوشتی؟
    اگه اینطوریه
    فوق العاده اس.
    گلشنا.
    بهت
    تبریک
    میگم….

  4. لیلا می‌گه:

    گلشنا…
    همش مال خودته میدونم…..
    خداییش عالی بود….
    میشه برای دبیر ادبیاتم بخونمشون؟؟؟؟
    فوق العااااااااااااااااااااااااااااااااده…
    هرچی بگم کمهههههههههههههههههههه!!!!!!!

  5. sahar می‌گه:

    سلام شاعر ، اومدم به وبلاگتون سر زدم، چرا از این شعرا کتاب چاپ نمی کنید؟ آخه سبک غزل شعر گفتن خیلی سخته، هر کسی نمیتونه……

  6. شیما می‌گه:

    قشنگه

    __████__████_███
    __███____████__███
    __███_███___██__██
    __███__███████___███
    ___███_████████_████
    ███_██_███████__████
    _███_____████__████
    __██████_____█████
    ___███████__█████
    ______████ _██
    ______________██
    _______________█
    _████_________█
    __█████_______█
    ___████________█
    ____█████______█
    _________█______█
    _____███_█_█__█
    ____█████__█_█
    ___██████___█_____█████
    ____████____█___███_█████
    _____██____█__██____██████
    ______█___█_██_______████
    _________███__________██
    _________██____________█
    _________█
    ________█
    ________█

  7. ساجده می‌گه:

    خودتان را دوست داشته باشید !
    زندگی را ارج نهید …
    و بگذارید که جهان …
    شادمانی و سرور را ،
    در شما جاری کند … !
    چشم به راه نمانید …
    که عشق شما را پیدا کند ،
    زمین حاصلخیزی بیافرینید …
    تا بذر عشق به سادگی در آن ،
    جوانه زند و رشد کند … !

  8. khodai می‌گه:

    خداوندا دوستی دارم آیینه تمام نمای عشق

    رسمش معرفت

    کردارش جلای روح

    و یادش صفا و دلارای من است

    پس آنگاه که دست نیاز سوی توآورد پرکن ازآنچه که درمرام خدایی توست

  9. khodai می‌گه:

    سلااااااام
    دهه ی فجر بر شما دوست عزیز مباااااااااااااارک باد

  10. بارانا می‌گه:

    کَـــــر شدم !!!

    چقدر نوشته های اینجا بلند گریه می کنند !

    انگار تقصیر هم ندارند … !

    انگار زیاد منتظر ماندند ، و شاید حدیث بی قراریست و یا …

    عاشقانه هایی که نوشتن ندارد…

    و من …

    هنوز رویا می بافم …

  11. بارانا می‌گه:

    چرا که می دانم…

    می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد …

    و من در برابرشان جز …

    “نگریستن” چاره ای ندارم .

  12. آرزو می‌گه:

    می خوردن و شاد بودن آیین منست
    فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

    گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
    گفتا دل خرم تو کابین منست
    سلام استاد بسیار زیبا

  13. مریم می‌گه:

    در دل من چیزی ست
    مثل یک بیشه ی نور
    مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم
    که دلم میخواهد
    بدوم تا ته دشت
    بروم تا سر کوه…
    دورها آوایی ست
    که مرا می خواند…

  14. niloofar می‌گه:

    هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد

    نــــه !

    هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد

    تـنـم لــرزید

    نــه از خــــــدا

    از خــــودم !

    که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم

    نـگـاهم را مــی دزدم …

    مبادا چشــمم در چشـــم خدا گیر کند!!مررررررررررررسی که بهم سر میزنی!!

  15. درود بر شما بزرگوار قلمتان نویسا…….

  16. نازلی می‌گه:

    زندگی زیباست ، چشمی باز کن

    گردشی در کوچه باغ راز کن
    زندگی ، موسیقی گنجشکهاست
    زندگی ، باغ تماشای خداست
    گرتو را نور یقین پیدا شود
    می‌تواند زشت هم ، زیبا شود
    زنـدگی یعنی همین پروازها
    صبح‌ها ، لبخند‌ها ، آوازها

    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ
    ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ی ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
    ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ
    ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ

    شعرهاتون مثل همیشه زیبا ودلنشین…

نظر دهید

*