بایگانی برای مرداد , ۱۳۹۳

انتظار (گلشنا) احمدزاده بندرشرفخانه

 

انتظاری از تو دارم

خواهش یک قلب عاشق

یک دل بشکسته درپیکار عشق

ازکمان یک نگاه مست سنگین

در مسیر دیده  تا دل شادوغمگین

تیر مژگان تیزتر بود

چشم ها از اشک حسرت

دلبر و لبریزتر بود

 انتظاری ازدل مجنون وخسته

ازدلی هجران کشیده

از سرود و نغمه های عشقانه

ناله و فریاد های بی بهانه

زخم هایش کهنه تر از آرزوها

  محرمی باید ندارم

                        (گلشنا)

شعر عید فطر (گلشنا) اجمدزاده بندرشرفخانه

شامگاهان رویت ماه رسید
نادی ی مائده از راه رسید
آنکه مهمان خدا بودی سی
عید   مهمانی  الله   رسید

                    (گلشنا)

 

 

خلقتم (گلشنا) احمدزاده بندرشرفخانه

گاه در بالای کوهی بی درخت

پرتوی خورشید پر پر می زند

باد گرم وخشک و سوزان می وزد

حرمت بودن شکسته

آب نیست ، تاب نیست

ابر می خندد

 به احوال گیاه خشک وتر

زندگانی گشته هر لحظه محال

می گریزد آهوی خوش خط وخال

 نیست آوازخوشی از مرغکان

گاه زاغی پر زنان سر می زند

جیرجیرک  این   وآن سو می پرد

شدت گرما توانش می برد

آب نیست

بوته ها ی نیمه جان ، جان می دهند

کوه دیگر.

کوه دیگر رود پر آبی  روان

روی خاک و سنگ غوغا می کند

آبشاری آبی ی زیبا و پهن

از بلندای شیاری تنگ و تیز

می پرد مرغابی از آن آبریز

آب هست

آب و مرغابی بغل اندر بغل

می رسد پایین دریا میکند

گله ای ازآهوان مشک بو

با غزال تیز پا در روبرو

صبح را تا مرز شب تا میکند

آب هست

زندگانی ، عشق هست

این کجا و آن کجا

خلقت هر دو همان وخالق هر دو یکیست

(گلشنا)هردوهمان کوه است وخاک است و

زمین

خلق در جویندگی امروزو فردا می کند

                             (گلشنا).